به روایت تقویم شهریور بود و ظهر تب کرده ای از مرداد به جا مانده بود.در محل کارم چند درخت فندق هست. شاخه هایشان انبوه است و و سایه هاشان سرد و بی لک. زیر یکی از این درختها نشسته بودم و چشمم به چند فندق رسیده افتاد که از چشم تیز و چنگ گیرای کودکان جان به در برده بودند. سایه ای که در آن لمیده بودم خوش بود و خنک اما دولت مستعجل بود. سایه اش قرضی بود. دلم یک درخت میخواست که برای خودم باشد و سایه اش مستدام .
برچسب:
نویسنده: میلاد شمس
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:13